ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

9

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

فرمان پدر خود سرپيچيد . درين هنگام عمرش از بيست سال مىگذشت . پدرش وقتى خبر طغيان او را شنيد با جديت تمام به سر وقت او رفت . سليمان ازين موضوع غافل بود تا وقتى كه پدرش با سپاهيان خود ناگهان به وى حمله كرد . سليمان از در عذرخواهى در آمد به همين جهة ايلغازى از تنبيه او صرف نظر كرد . ولى به تنبيه كسانى پرداخت كه پسرش را به سركشى برانگيخته بودند . يكى ازين محركين ، اميرى بود بنام ناصر كه پدر ايلغازى يعنى ارتق ، او را به خدمت خود پذيرفته و تربيت كرده بود . ايلغازى دستور داد كه چشمان او را از كاسه در آورند و زبان او را نيز ببرند . ديگرى مردى بود اهل شهر حماة - از بيت قرناص - كه ايلغازى وى را به حلب فرستاده و به او در آنجا رياستى داده بود . به فرمان ايلغازى ، چشمان اين مرد را نيز از حدقه در آوردند ، دست و پايش را هم قطع كردند . او تاب تحمل چنين مجازات هولناكى را نياورد و از شدت درد جان سپرد . ايلغازى آنگاه پسر خود را احضار كرد . اما او مست و مدهوش بود . خواست او را بكشد ولى مهر پدرى مانع اين كار شد . لذا او را به حال خود گذاشت . سليمان در اولين فرصت به دمشق گريخت و به طغتگين فرمانرواى دمشق پناهنده شد و خواهش كرد كه ازو پيش پدرش شفاعت كند . طغتگين نيز رسولى را به خدمت ايلغازى گسيل داشت و پاى شفاعت در ميان گذارد .